نیمیم زآب وگل
زن گفت : خون شوهرم ؟ آری!!

.

نظر همه دوستان محترم ست. می توانیم بگوییم افغانی ها باید برگردند. ولی حداقل باید قبول کنیم که میزبانهای خوبی نبوده ایم.کافیست رفتار خود را با افغانی های هم زبان وهم مذهب   با   رفتار آمریکایی ها با ایرانی ها ی مقیم آمر یکا مقایسه کنیم. حتی رفتار ما عاقلانه هم نبوده !می دانید اگر این دو میلیون افغانی  در این سالها درمدارس ما درس خوانده بودند و رفتار متمد نانه ای با آنها شده بود می توانسند چه پشتوانه ی سیاسی  فرهنگی و حتی اقتصادی برای ایران باشند. درحالی که حاصل این همه سال مهاجرت داری برای ما فقط خسارت مالی وبرای افغانها دلگیری وسرخوردگی بوده است .درحالی که مهاجران  ایرانی برای آمریکا ثروت فرهنگ وعلم ارمغان برده اند.

من افغانی های زیادی درعمرم دیده ام .همه اقوام خوب و بد دارند.ولی من از آنها بدی ندیده ام.آجرهای خانه ام را چیده اند.سرایداری خانه ام راکرده اند.ازلهجه شان خوشم می آید. همیشه حرف گوش کن ترین و بی توقع ترین و البته بیمارترین ورنجورترین مریض هایم افغانی بوده اند.فقط کافی است یک باربه یک افغانی بگویید چه بکند .چه دارویی را  کی وچقدر بخورد همه حرف شما را به سرعت می فهمد ودرست هم اجرا می کند وهمیشه هم قدردان خواهد بود.یک بار یک افغانی برای تشکر ازمن یک گونی کلم آورده بود و لابد تمام دارایی اش بود  آن را از راه دور آورده بود ماشین شخصی هم نداشت روی کولش گذاشته بود. وکودکان افغانی ..چقدر کم گریه می کنند.انگارآمپول برای آنها دردی محسوب نمی شود .

بله حق با آنهایی ست که می گویند افغانها باید بروند. ولی باید انصاف داشت .آنها مهاجرین خوبی بودند.  بی توقع. پرکار.  مظلوم و البته همزبان وهم دین وهم تاریخ !!  

فرض کنید  شما  اهل تایباد شهر مرزی ایران باشید! باز هم فرض کنید تاریخ چند کیلومتر آنورتر ورق می خورد.یعنی زمانی که مرزهای قراردادی ایران را ازافغانستان جدا میکرد تایباد هم آنطرف مرز می افتاد.آنوقت شما یک افغانی بودید.درکشورتان نانی برای خوردن نبود.برای زنده ماندن به همسایه های قدیمی پناه می بردید.دلتان می خواست چه رفتاری با شما بشود؟اصلا بیایید جوردیگری فکر کنیم شما یک ایرانی هستید که به خاطر وضعیت بد ایران به آمریکا مهاجرت می کنید.آیا دلتان می خواهد مانند یک غریبه مزاحم با شما رفتار شود؟

با دیگران همان گونه رفتار کنید  که ازدیگرا ن انتظار دارید با شما رفتار کنند.

بحث خیلی جدی شد. دلم نمی خواهد زیاد حرف جدی بزنم .پس باز هم با یک شعر تمام می کنم.از همان شاعر افغانی.!درمورد زمستان کابل است.

ای ابر سرد کوش زمستان!درکیسه  ی دریده چه داری؟

باز آمدی چه سرب و چه سنگی برشهر بی سپیده بباری؟

ای ماه ! محرم شب این شهر ! یک دم نقاب ابر  برافکن!

 تا شهریان  خفته  به خون را    در کوچه  و گذر بشماری

 یخ بسته شد نفس به گلو هم خون کسان به کوچه و جو هم

 آنسوی کوه ساکت و سنگی    ای آفتاب ! گرم   چه داری؟

 کودک نشست و اسپک چوبی   سوزانده ی  اجاق تهی  شد

  مردان هنوز    بر سر چالش   مردا ن  هنوز    گرم سواری

  گفتند:  برف   شعر سپید است  یا     نقل  آستانه ی   عید  است

  اینها به یمن خون شهیدست   زن گفت :  خون شوهرم؟  آري!

  می گفت:  جای برف چه می شد   ای آسمان  ستاره  بپاشی

   تا  یک بغل  ستاره  بریزم     یک  امشبی     میان   بخاری

   تا یک بغل ستاره ی  روشن  مرگ لجوج   را  بفریبد

   تا خواب نان گرم  ببینند   این کودکان خفته به خواری

  رفتار سرد برف شب  و روز برخورد گرم  سرب نهانسوز

   این است  تا  رسیدن نوروز     تقدیر شهر سوخته     باری!

                                                                                                                                                          محمد کاظم کاظمی

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - رضاالف
رضاالف