نیمیم زآب وگل
قبله عالم

ناصرالدین شاه به فرانسه رفت و روزی تصمیم گرفت بدون عمله و اکره به رستوران های پاریس برود و ناهار بخورد. گارسن فهرست غذا را آورد، منتهی چون ناصرالدین شاه فرانسه نمی دانست، نتوانست نام غذاها را بخواند. به همین دلیل با استفاده از هیبت و اقتدار ملوکانه انگشت مبارک را روی یکی از اسامی غذاها گذاشت.
گارسون هم همان غذا را که چیزی مانند باقلای پخته و کمی نان تست شده خشک بود آورد. ناصرالدین شاه که همیشه غذاهای چرب و نرم می خورد، بدون اینکه به روی خودش بیاورد، کمی از آب غذا را با نان خورد و احساس نفخ و حال به هم خوردگی می کرد.
اتفاقا در همین موقع یک مادام و موسیو فرانسوی وارد شدند و سفارش غذا دادند، گارسون برای آنها بوقلمون سرخ شده آورد که به شکل زیبایی تزئین شده بود. ناصرالدین شاه هر چه تلاش کرد متوجه شود که آنها چه غذایی سفارش دادند، نفهمید. تا اینکه آن مادام و موسیو بازهم همان غذا را می خواستند، به همین دلیل گفتند «رپته» ناصرالدین شاه هم که فکر می کرد اسم غذا «رپته» است، گارسون را صدا زد و با همان هیبت ملوکانه و صدای محکم گفت: «رپته»
گارسون هم رفت و باز هم همان غذای قبلی که ناصرالدین شاه خورده بود، آورد. ناصرالدین شاه که هم گرسنه بود و هم عصبانی از جا بلند شد و محکم توی گوش گارسن زد و در حالی که بوقلمون سرخ شده مادام و موسیو را نشان می داد، گفت: مرتیکه الدنگ! از اونها رپته!

                                                                                سایت دوم دام دات کام

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٥ - رضاالف
رضاالف