نیمیم زآب وگل
يک حرف مهم!!!

.

تابه حال به این فکرکردید که چرا اجداد ما آدمها بت پرست بوده اند؟چگونه میتوان تصور کرد بت پرستی برای هزاران سال درمرکزتوجه انسان قرارداشته مگراینکه بپذیریم انسانها نداهای مجسمه هایی راکه با آنها سخن میگفتند واقعا می شنیدند.آیا درتمام این سالها آدمهای باهوشی که فهمیده بودند چگونه آتش درست کنند چگونه اهرام عظیم مصررا بنا کنندوچگونه بخوانند وبنویسندو بجنگند و...   آنقدراحمق بودند که با یک تکه سنگی که هیچ خاصیتی ندارد حرف بزنند برایش غذا ببرند وازاو فرمان بگیرند؟ آیا آنها واقعا نمیدانستند که مجسمه ها حرف نمیزنند؟

بله غلط حدس زدید.آنها واقعا صدای خدایان سنگی خود را میشنیدند.آنها واقعا میدیدند که خدایانشان غذاهایی که برایشان میبرند تا انتها میخورند آنها میدیدند که خدایانشان همان مجسمه هایی که ما سالها درموزه هایمان نگه داشته ایم وهیچ معجزه ای ازآنها ندیده ایم راه میروند لبهایشان تکان می خورد صدایشان به وضوح شنیده میشودوبه آنها می گویند چه کاری را انجام دهند وچه کاری را نکنند.

لابد فکر می کنید می خواهم ازاین حرفهای بامزه یک نتیجه فلسفی بگیرم ولی بازهم غلط حدس زدید.صاحب این حرفها فردی است به نام <جولیان جینز>که تئوری ذهن دوجایگاهی وی دنیای نوروساینس را بدجور تکان داده است.

برای انکه حرفهای او را بفهمید باید کتاب سه جلدی اش را به نام <خاستگاه آگاهی درفرو پاشی ذهن دوجایگاهی >با دقت بخوانید .خوشبختانه این کتاب درایران به همت چندنفر ازاساتید این فن ترجمه شده است وانصافا هم ترجمه قابل قبولی است.

اومدعی است آدمها ی ۶۰۰۰سال پیش چیزی به اسم خود آگاهی نداشتند.نیمکره راست مغز آنها هرکاری را که باید میکردند به صورت توهم های بینایی وشنوایی به نیمکره راست ابلاغ میکرده .آنها غذامیخوردند چون کسی درنیمکره راست آنها بااصواتی که واقعا آنها را میشنیدند(مانند اسکیزوفرنها که واقعا صداهایی را ازداخل مغزشان میشنوند)به آنها میگفته :    توگرسنه ای غذا بخور.

اوازقدیمی ترین متون دردسترس  مثل هرودوت دلیل می آورد که درآن هرکاری را که قهرمانهای ایلیادی انجام میدهند یکی ازخدایان بی شمار آنها به آنها دستور داده است .

انسانهای ایلیادی به مانند ما ذهنیت درونی نداشته اند به آگاهی خود ازجهان آگاه نیستند.خدایان آنها ساخت های دستگاه اعصاب مرکزی بوده اند که ازطریق سازگاری های شکل گرفته جایگزینی برای خودآگاهی آنها بوده اند.خدابخشی ازانسان است واین واقعیت که رب النوع هاهرگز در بیرون قوانین طبیعی گام نمی نهند تائیدی براین امراست.دررابطه میان خدا وقهرمان درسخنانی که با هم ردوبدل میکنند همان تعارفات عواطف تشویق کردن ها واغواگریها را میتوان یافت که میان دو انسان اتفاق می افتد.

به عبارتی ایلیادی ها خدای خود بودند.

فکرمیکنم فعلا بس باشد.اگرکنجکاو نشده باشید حتما باید آدم خیلی بی تفاوتی باشید.              فقط فکرکنید اگرچنین پیش فرضی را درتاریخ بشر قبول کنیم چقدرهمه چیزبه هم خواهد ریخت.آیا پیامبران بت شکن مرحله آخرتکامل مغز دوجایگاهی بود ه اند؟چرا دیگر معجزه ای درتاریخ معاصرما اتفاق نمی افتد؟معجزاتی که همه مصریان به چشم خودهزاران سال پیش می دیدندچرا هزاران سال است تکرار نشده است ؟چرا آخرین پیامبرتاریخ معجزه ای نداشته است؟ به گمان من این حرف چیزی ازکشف داروین کم ندارد.

ودرآخر بازهم شعری از نابغه فارسی گوی  مولانا جلال الدین بلخی که گویی اوهم سوال مارا داشته است!

کیست دردیده که ازدیده برون می نگرد ؟                یاچه جانیست که گویی که منش پیرهنم؟

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٥ - رضاالف
رضاالف