نیمیم زآب وگل
کيست در ديده که از ديده برون مي نگرد؟

هر یک ازما آدمها فهمی شخصی ازخودخویشتن داریم.مابا چشمانمان می بینیم با گوشهایمان میشنویم وبا دستهایمان لمس میکنیم .

ولی فقط گاهی به خود میگوییم: دیدم  شنیدم   لمس  کردم .وقتی در یک خیابان راه میروید در تمام مدت مشغول دیدن وشنیدن هستید ولی اغلب به چیزهایی که میبینید یا میشنوید توجه نمیکنید. به عنوان مثال وقتی ازخیابان رد میشوید به خود نمیگویید:    <آن ماشین رادیدم> آیا به خاطردارید امروزچه ماشینی موقع عبوراز خیابن جلوی شمااایستاده است؟فکر نمیکنم به خاطر بیاورید!   ولی وقتی در همان خیابان به مرد یا زن جذابی توجه کرده باشید مثلا به خود گفته باشید:<آهای چه آدم خوش قیافه ای را می بینم>آنوفت قسمت خودآگاهی شماست که فعال شده است .این دیدن آخری بااولی فرق اساسی دارد.

در مغزما مکان کورتکس اولیه بینایی وشنوایی ولمس وتکلم کاملا مشخص است.یعنی سنسورهایی که فعالیتهای مغزرا ثبت میکنند ذر زمان تحریک نورانی یا صوتی و..به طور مشخصی فعال میشوندولی برای آنکه آن <من>انسان تحریک شودمکانهای دیگری در مغز وجود دارد که هنوز شناخته شده نیست

مثال دیگرراننده فرمول یک است که تنها چنددهم ثانیه بعداز شنیدن صدای شلیک پایش را روی پدال گاز میگذارد ولی یک ثانیه طول . می کشد تا بفهمد صدایی که شنیده صدای تفنگ بوده است.یعنی برای خود آگاهی نیاز به زمان طولانی تریست وومرکز آن با مراکز اولیه کورتکس متفاوتست.

داستان  <من > حکایتی قدیمی  است وحتی بهانه بسیاری از اشعارونظریات عرفانی ماست.مولوی با هوش بالای خود به خوبی متوجه این نکته شده است وچه زیبا میگوید:

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد         یا چه جانی است که گویی که منش پیرهنم

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٥ - رضاالف
رضاالف