نیمیم زآب وگل
تا دست که را دهد؟ که را دارد دوست؟

.

مهران خان عزیز مرا به بازی آرزوها دعوت فرموده اند. 

مهران عزیز به قول شاعر فقط به خاطر تو!!!

                            ما  مسلمان  شویم  بار  دگر               تو به اسلام میل اگر داری

                           ماهم از دیر سوی کعبه رویم              تو اگر راه  کعبه   برداری

راستش شک داشتم که وارد این بازی شوم به این خاطر که هر وقت میخواهم درمورد چیزی جدی صحبت کنم  آنقدر وراجی میکنم که اصل مطلب فراموشم می شود.به همین خاطر است که شعر را ترجیح می دهم .البته این کار جنبه تاریخی دارد مثلا فرض کنید اگر خیام می خواست کفریا تش را به شکل نثر بنویسد حتما مانند حلاج سرش بالای دار می رفت.بگذریم  که دوباره وراجی ام گل کرد.

                        باآنکه سخن به لطف آب است        کم گفتن هر سخن ثواب است

برویم سراغ آرزوهای خودمان.در گفتن آرزوهایم چند مشکل دارم اول اینکه آرزوهای ما اغلب شخصی ست وگاهی آنقدر خصوصی  احمقانه یا آنقدر بلند پروازانه است که ازگفتن حقیقت طفره می رویم وبه جای آرزو امیال واهدافمان را می گوییم دوم اینکه بیشتر اوقات آرزوهای ما همان رازهای ما هستند واگر کسی ازآنها خبردار شود نه رازی می ماند و نه آرزویی!سوم اینکه اگر آرزویی داشته باشیم که روزی بتوانیم به آن برسیم دیگر نمی توان نام آرزو بر آن گذاشت.روز رسیدن به آرزوهایمان همان روز مرگمان خواهد شد.

پس تا اینجا آرزوهای ما همان چیزهایی هستند که به دیگران نمی گوییم وهم آن چیزهایی که قرار نیست برآورده شوند.ولی به نظر من ریشه همه آرزوهای ما آدمها به یک چیزمشترک برمی گردد وآن جاودانگی ست. جاودانگی آنقدر برای ما مهم است که گاهی حاضریم جانمان را برای آن بدهیم.حالا بیایید ۵ تا ازآرزوهایی که بین ما آدمها رواج دارد رابه عنوان آرزوهای من در نظر بگیرید:

۱ـ می خواهم پولدارترین آدم دنیا بشوم

فرض کنیم من بیل گیتس بشوم.آیا بیش از گنجایش شکمم می توانم غذاهای خوشمزه بخورم تازه باید همیشه مواظب وزنم باشم .آیا داشتن خانه ای ۱۰۰۰۰۰متری کافی نیست.مگر به چه مقدار سقف برای زندگی نیاز دارم.نه اینها نیست که باعث شده بخواهم بیل گیتس شوم بلکه می خواهم همه بگویند بیل گیتس هستم. اگر تمام ثروت بیل گیتس را به من بدهند ولی حتی یک نفر اسمم را نشنیده باشد بیل بودن به چه درد می خورد.من می خواهم بیل کیتس باشم چون میخواهم جاودانه باشم.وقتی بمیرم تا سالها نامم می ماند ثروتم شرکتم وفرزندان ونوه ها ونتیجه هایم نام مرا زنده نگاه خواهند داشت.ولی آیا هزار سال بعد هم هنوز کسی از من یاد خواهد کرد شاید در کتاب ها شاید هم در ویندوزهای ۳۰۰۰ ؟ بهر حال اگر هم بخواهم بیل گیتس شوم بخاطر جاودان ماندن است نه غذا و جای بیشتر.

۲ـمی خواهم بزرگترین ترین شخصیت  ملی تاریخ ایران شوم

فرض کنید من مصدق بشوم.من نفت را ملی می کنم .همیشه از تاریخ از من به نیکی یاد خواهد شد.ولی مشکل اینجاست که حتی اگر مصدق هم باشی بعضی ها از تو متنفر خواهند بود.وشاید در کتابهای درسیشان تو را نوکر آمریکا یا امثال این خطاب کنند.تازه فقط چند سال از عمرت مصدقی  بقیه عمر باید در زندان باشی ودر تبعید خسته وتنها ودر آخردر ده دورافتاده ای سر بر خاک بگذاری و سالهای سال در ذهن آدمهایی که با نام تو نان می خورند یا از بی نام کردن تو سرگردان بمانی.همیشه نام تو با عصبانیت  والبته افتخار یا ننگ به ذهن خواهد امد.ولی همیشه تو زنده خواهی بود وجاودان.نمی دانم شاید هم بخواهم مصدق شوم ولی مطمئن نیستم.(باید بیشترروی این پیشنهاد فکر کنم!!! )

۳ـ می خواهم جایزه نوبل بگیرم

فرض کنید من اولین ایرانی باشم که جایزه نوبل  پزشکی را برای کشف منشاء خودآگاهی بگیرم.احساس خوبیست .ولی من برای رد این آرزو دلایل شخصی دارم.میدانید کی فهمیدم که نمی خواهم بزرگترین نورولوژیست جهان شوم؟ وقتی آقای دکتر گودین  آمریکایی یکی از مهمترین نورولوژیست های جهان را در حالی دیدم که ماست ومو سیر را با نان سنگک با ولع خاصی میل می کرد.کله طاس وشکم گنده اش  وهلو هلوی بی مزه اش تنها چیزهاییست که از او به خاطر دارم تنها چیزی که از ان هیچ به خاطر نمی آورم لکچر مفصلش در مورد بیماری ام اس است.او شاید مهمترین کسی باشد که روی  ام- اس کار میکند وشاید روزی یکی ازبرندگان نوبل باشد ولی ترجیح میدهم همان رضا الف باشم تا گودین نوبل.بله نام گودین  در مقاله ها وکتاب ها خواهد ماند او همه این زحمات را برای جاودان شدن می کشد ولی حتی اگر نوبل بگیرد هم فکر نمی کنم یک بار دیگر دلم بخواهد به مهمانی اش بروم. نه فکر نمی کنم به زحمتش بیرزد. از خیر نوبل گذشتم !!(لطفا اصرار نکنید.. مو نمی خوام بو علی سینا برم)

۴ـ میخواهم فرزندم بزرگترین شخصیت عالم شود.

البته هنوز من به این آرزو فکر نکردم ولی احتمالا ۳۰ سال دیگر این مهمترین آرزوی من خواهد بود.این آرزوی تمام پدر مادر های ماست.همه کسانی که دیگر از خودشان نا امید که نه به فرزندانشان امیدوارند.این هم نوعی درخواست جاودانگیست.تا به حال فکر کردید چرا با اینهمه گرفتاری هنوز ما دوست داریم فرزندی داشته باشیم؟بله فرزندان ما علاوه بر نام ما و فکر ما ژنهای مارا هم جاودانه خواهند کرد .جالب است که تمایل به فرزندهای بیشتر تا حدودی به با موفقیت والدین در جاودانه کردن خود نسبت معکوس دارد.اگر من مردی روستایی باشم که تمام عمرم به شخم زدن گذشته باشد تنها شانس من برای جاودانه شدن داشتن فرزندان بیشترست.حالا اگر یکی از آنها امیر کبیر شد آنوقت دیگر مهم نیست که من آشپز باشم بلکه مهم اینست که پدر امیر کبیر خواهم بود.چون این آرزوی راحتیست  من در آینده حتما این آرزو را خواهم کرد.

۵ـ می خواهم دوست داشته شوم

تا به حال فکر کردید چرا ماآدمها اینقدر به دنبال محبتیم؟ حتی چنگیز هم می خواست دوست داشته شود البته بین مغول ها.

وفتی کسی شما را دوست دارد یعنی قسمتی از ذهنش را به شما تقدیم می کند شما در ذهن او جاودانه خواهید شد.آجری از ذهن او خشتی از کاخ بهشت شماست واگر او هم مثل شما آجری از دیگران هدیه بگیرد وآن دیگران هم چون مسلسل..آنوقت شما مالک نسل ها وقرن ها ذهن مثبت وهزاران هزار آجر طلایی حتی بعد از اینکه جسمتان تبدیل به خاک می شود خواهید بود.قصر بهشتی شما هر روز طلایی تر خواهد شد.آن چیزی که به ما آدمها جاودانگی می دهد وجود ذهن است ذهنیت است که هیچ وقت نمی میرد ذهنیت است که به ارث می رسد حتی از غریبه حتی از دشمن.وقتی شما در ناخودآگاه یا خودآگاه من سیناپسی را فعال می کنید آن اثر برای همیشه در من در ذهن من حک می شود ومن چه بخواهم چه نخواهم چه دانسته وچه ندانسته آن را به دوستانم فرزندانم دشمنانم  به ارث خواهم داد.وآنها به نسل ها ونسل های بعد.

برای بهشت رفتن نیازی به آسمانها نیست همین الان ما در حال ساختن بهشت وجهنم خود هستیم.وآجرهای طلا یا زبانه های آتش را در ذهنیت جمعی  تمام آدمها چون صور اسرافیل می دمیم.قیامت ما همین امروزست . من باهر کلمه ای که می نویسم و به اندازه ای که می توانم روی شما اثر بگذارم جاودانه میشوم.

من این آرزوی آخر را بیشتر می پسندم.شاید چون آسان تر ست ومن تنبلم.ولی مشکل اینجاست که گاهی از همه سخت تر ودست نیافتنی ترست.برای همه ما حتما اتفاق افتاده که نتوانسته ایم دلی را به دست آوریم .و چقدر سخت است گاهی این کار وخیلی از اوقات نشدنی. ولی اگر حتی بتوانیم دل یک نفر را به دست آوریم آنوقت حتی اگر هزاران سال بعد از ماعاشقی در جزیره ای دوردست  گلی به معشوقی هدیه دهد شاید ما هم در این محبت شریک باشیم زیرا ممکن است  قسمتی از ذهن ما به او ارث رسیده باشد.

     دعا بکن که نباشم فقط همین وببخش                 دعای من فقط این است : بیشتر باشی

                                                            

   یک شهر همه حدیث آن روی نکوست                  دل های   همه   جهانیان    بسته   اوست

   ما  می کوشیم  و    دیگران می کوشند                  تا دست که را دهد؟  که را دارد دوست؟

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٦ - رضاالف
رضاالف